تبليغاتX
وبلاگ یه دل خسته
ناصر حجازی و بهروز وثوق

+ نوشته شده توسط نیکی در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 10:34 قبل از ظهر |
 

در زمان هاي گذشته سلطاني تخته سنگي را در وسط جاده قرار داد و براي انكه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد

.بعضي از بازرگانان ونديمان ثروتمند سلطان بي تفاوت از كنار تخته سنگ ميگذشتند.

بسياري هم غرولند ميكردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ........

با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت.نزديك غروب يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود

نزديك سنگ شد.بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت وآن را كناري قرار داد

ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود كيسه را باز كرد وداخل آن سكه هاي طلا

و يك ياد داشت پيدا كرد. سلطان در آن ياد داشت نوشته بود

هرسد و مانعي ميتواند يك شانس براي تغيير زندگي انسا ن باشد.

+ نوشته شده توسط نیکی در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 10:9 قبل از ظهر |
عکسهای گوناگون

I love you واقعی

4 تا عکس از سوختن آب

نیش زنبور اونم چه جایی

تماشاگر نما

معمای ژینای شادمهر

+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 1:19 بعد از ظهر |
بهنوش بختياري بازيگري كه در اكثر ساخته‌هاي مهران مديري حضور داشته و با نقش‌هاي متفاوت بر محبوبيت خود در بين سريال‌هاي تلويزيون افزوده است.
 بهنوش بختياري متولد 29/2/1354 در بيمارستان اقبال تهران و ساكن شهرك ژاندارمري است.
 پدرش بختياري و مادرش تهراني است. بهنوش عضو آخر يك خانواده 6 نفري است. يك خواهر و دو برادر بزرگ‌تر از خود دارد كه هر سه متاهلند.
 در رشته مترجمي زبان ليسانس گرفته و با توجه به علاقه فراواني كه به اين رشته دارد به محض اين‌كه فرصتي پيدا كند، به سراغ اين رشته و ترجمه متون مي‌رود.
  با توجه به شايعات فراواني كه در مورد ازدواج او بر سر زبان‌هاست هنوز مجرد است و به قول خودش شايد اصلا ازدواج نكند.

 

 

 

با مجموعه هواي تازه ساخته محمد رحمانيان پا به عرصه بازيگري گذاشت و بعد از آن در مجموعه‌هاي وكيل محله، خانه قديمي، سايه‌ها و معجزه وكيل هم بازي كرد.

  قبل از بازيگري به عنوان منشي صحنه فعاليت مي‌كرد كه اين كار او را بسيار مسئوليت‌پذير و منظم بار آورد كه پايه‌گذار موفقيت‌هاي او در بازيگري بود.
 سال 75 به مدت يك سال زيرنظر خانم مهتاب نصيرپور در مدرسه رسام هنر دوره يك ساله تئاتر را گذراند كه به واسطه آن با ادبيات بازيگري آشنا شد.
به موسيقي علاقه فراواني دارد، پدرش هم در اين وادي كار مي‌كند و يكي از دو برادرش هم در زمينه موسيقي فعال است.
   
در مجموعه زير آسمان شهر(3) و ورود ممنوع ممنوع به عنوان دستيار كارگردان در كنار مهران غفوريان حضور داشت.
علاقه زيادي به فوتبال ندارد اما فوتبال‌هاي ملي رادنبال مي‌كند در صورتي كه فرصت پيدا كند به ورزش بدنسازي مي‌پردازد.
علاقه‌اي به بيزينس ندارد. به قول خودش هر كسي جلوي او از پول و حساب و كتاب حرف بزند احساس مي‌كند او سرگرم صحبت به زبان اسپانيايي است.
عاشق خطاطي است و خيلي دلش مي‌خواهد اين هنر را به صورت حرفه‌اي دنبال كند.
 با توجه به مشغله كاري فراوان زياد به كارهاي خانه‌داري و آشپزي نمي‌رسد اما بسيار منظم و خوش‌سليقه است. چلوكباب از غذاهاي مورد علاقه اوست.
عاشق لهجه بختياري پدرش است اما خودش به لهجه بختياري صحبت نمي‌كند.
علاقه فراواني به مسافرت دارد. آخرين مسافرتش به شهر مقدس مشهد بود و سرعين اردبيل به يادماندني‌ترين نقطه‌اي بود كه به مسافرت رفته است.
    

 

 

 
علاقه فراواني به مطالعه دارد و تا فرصتي به دست آورد به مطالعه مي‌پردازد. او عاشق مطالعه كتاب‌هاي روان‌شناسي و رمان است. آخرين كتابي كه مطالعه كرده سلاخ خانه شماره 5 بود.
در دوران كودكي برخلاف بسياري از بچه‌ها كه خيلي شلوغ و شر هستند دختر آرام و دوست‌داشتني بوده.
به موسيقي كلاسيك علاقه فراواني دارد و از بين خوانندگان پاپ به صداي رضا صادقي، مرحوم ناصر عبداللهي و مازيار علاقه فراواني دارد.
در صورتي كه وقت كند به سينما مي‌رود. او سعي مي‌كند همه فيلم‌هاي روز را ببيند. آخرين فيلمي كه در سينما ديده «وقتي همه خواب بودن» است.
علاقه فراواني به مهمانداري هواپيما دارد. او پذيرايي در اوج آسمان را عاشقانه دوستدارد.
از خواندن شعر لذت مي‌برد، اما اصلا نمي‌تواند شعر بگويد و يا شعر حفظ كند ولي بسيار روحيه رمانتيكي دارد.
آخرين كارهايش مستند ايرانگردي و كار 90 دقيقه‌اي «يك روزي زنجيرش رو پاره مي‌كنم» ساخته آقاي عباسي است كه هنوز پخش نشده.
به بازي خانم‌ها ثريا قاسمي، مريلا زارعي، گوهر خيرانديش، ليلا حاتمي، سحر ولدبيگي و شقايق دهقان علاقه فراواني دارد.
تا به حال در اكثر كارهاي مهران مديري به ايفاي نقش پرداخته و در اكثر نقش‌هايش موفق ظاهر شده است، به هيچ عنوان از بازي كسي ايراد نمي‌گيرد و اهل بدگويي نيست.
براي بازي چندين پيشنهاد دارد كه به خاطر بازي در مجموعه باغ مظفر به پيشنهادهايش جواب نه داده. او شرط بازي در كارهاي روتين را متن و كارگردان و عوامل خوب عنوان مي‌كند

+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 11:55 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 11:47 قبل از ظهر |

SMS نصف شبی

 شرکت LG شما را به دیدن ادامه خواب دعوت می کند.

 
 
ببخشید این موقع مزاحم میشم. فقط میخواستم بگم یه پات از لحاف بیرونه
 
 
به اشتیاق اولین دانه برف و به تحمل آخرین برگ پاییزی و به گرمای تن خورشید
 قسم و به زیبایی آسمان قسم می خورم که الان سرکاری.
 
 
از جلوی گلفروشی رد شدم قشنگترین گلش نبود.SMS زدم که بگم گوسفند چرا خوردیش؟
 
 
میگن قزوینیا همشون خوش شانسن آخه شانس جرات نداره بهشون پشت کنه.
 
 
 
رشتیه صبح از خواب پامیشه میبینه ۴ تا آجر گذاشتن زیرش زنشو بردن.
 
 
 
یه لره از کیوسک تلفن میاد بیرون ازش می پرسن سالم بود میگه آره ولی آفتابه نداشت.
 
 
 
آخرین مهلت خروج افغانیها امروز اعلام شد. نامردی نکنی بدون خداحافظی بری
 
 
 
کاش علم آنقدر پیشرفت کرده بود که می تونستم از طریق SMS شصت پامو بکنم تو چشت.
 

SMS سرکاری

B ak E he BA be KH mi SHID ram KU barat CHIKA bad RO jouri BEKHON sare ESH kar TEBAH raf SHOD ti (faghat horofe bozorgo bekhon)

 
اگه بگم عاشقتم   اگه بگم دیوونتم   اگه بگم نمیتونم فراموشت کنم    اگه بگم از جلوی چشام یه ثانیه اونور نری ................................................. برام آبنبات میخری؟
 
 
دیشب خوابتو دیدم با یه بلوز نارنجی خوشرنگ اومده بودی در خونمون هرچی اسرار کردم گفتم بیا تو نیومدی فقط گفتی زودتر آشغالاتونو بیار میخواهم برم.

 

+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 11:45 قبل از ظهر |

ضد حال و انواع آن

ضدحال یعنی وقتی یه قرار لطیف تو اینترنت داری connect نشی!
ضدحال یعنی وقتی منتظر فیلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال یعنی بعد از کلی مصیبت که بابات برات موبایل ثبت نام کرده همه سیمکارتا بیاد جز مال تو!
ضدحال یعنی روز تولدت bf-ات جلوی دوستات فقط یه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی!
ضدحال یعنی gf-تو بیرون با یه پسر دیگه ببینن!
ضدحال یعنی یه جلسه سر کلاس نری فقط همون یه جلسه استاد حضور غیاب کنه!
ضدحال یعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال یعنی یه هفته قبل از اینکه جشن تولد بگیری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال یعنی قبض تلفن بیاد ....... تومن!
ضدحال یعنی بعد از کلی مخ زدن تو اینترنت همینکه بیای به نتیجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال یعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال یعنی یه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گیر کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال یعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نیاد!
ضدحال یعنی شرطی بیدل بزنی امتیازت بشه ۲۵!
ضدحال یعنی بعد اینکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال یعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پریز برق!
ضد حال یعنی بری عروسی خانمها و اقایون جدا باشن!
ضدحال یعنی تو اتاقت فیلم نگاه میکنی همینکه میرسه جای.........مامان بیاد تو!
ضدحال یعنی history پاک نکنی همه ایمیلاتو داداشه فضولت بخونه!
ضدحال یعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال یعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال یعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس!
ضدحال یعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه!
ضدحال یعنی پژو RD!
ضدحال یعنی فیلم ژاپنی!
.ضدحال یعنی id caller داشتن!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی با gf-ات بری کافیشاپ دخترخالتو ببینی!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!
ضدحال یعنی درس رو بلد نباشی و پنج دقیقه مونده به زنگ تفریح استاد اسمتو صدا کنه!
ضدحال یعنی یک قدمی خط پایان مسابقه دو به زمین بیفتی و آخر بشی!
ضدحال یعنی روز آخر خدمت سربازی اضافه خدمت بخوری!
ضدحال یعنی سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه !

+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 11:44 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 11:10 قبل از ظهر |

 تنگ بوان در هشت كيلومتري خاور جاده شيراز- اهواز و در مسير جاده آسفالت نور آباد- دشمن زياري واقع شده و در خان زينان به جاده آسفالته شيراز- نورآباد متصل مي شود. اين گردشگاه به علت نزديكي به جاده اصلي، در محور چهار استان فارس، بوشهر، خوزستان و كهگيلويه و بويراحمد قرار گرفته و امكان دسترسي ساكنان شهرهاي پر جمعيت اين استان ها را در فاصله زماني مناسب فراهم مي آورد. زير حوزه آبخيز وسيع و منطقه جنگلي پر باران بالادست اين تنگ، موجب فراواني آب شيرين و گواراي تنگ بوان شده است، به طوري كه در طول سال (به ويژه در فصل بهار) از روي اغلب ديواره هاي صخره اي تنگ، آبشارهاي زيبا سرازير مي شوند. اين منطقه پر آب، از زمان هاي قديم محل ييلاقي طوايفي از عشاير ممسني بوده كه به باغ داري و دام داري مي پرداخته اند. درختان گردوي تنومند باغ هاي اين منطقه، عمري طولاني دارند. بعضي از اين درختان تا شعاع 10-15 متري از ورود نور آفتاب به زير درختان جلوگيري مي كنند. اختلاف درجه حرارت اين تنگه با نورآباد در روزهاي گرم تابستان، گاه به بيش از ده درجه سانتي گراد مي رسد. منطقه نور آباد ممسني از مناطق گرمسير محسوب مي شود و ميانگين درجه حرارت آن در تابستان در حدود 30 درجه سانتي گراد بالاي صفر است. با اين وجود تنگ بوان با دماي حدود 20 درجه سانتي گراد از توانمندي گردشگاهي قابل توجه در جذب گردشگران برخوردار است. از ديگر مزاياي اين تنگ، راه ارتباطي آسفالته آن است.

 

 

+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 11:1 قبل از ظهر |

 

 

+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 10:57 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 10:11 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 8:20 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 8:19 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 8:18 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 8:15 قبل از ظهر |

 

ادمیت به کجا رفته؟ کجا رفته شرف؟

 

 

کوحقیقت؟ ز چه رو مرده ؟ چرا رفته به خواب؟

 

 

این چه نظمی ست ؟ چه وضعی ست؟ چه رسمی ست ؟ خدا!

 

 

سبب این همه بدبختی و غم چیست ؟ خدا!

 

 

جز خدایان زر و کهنه پرستان پلید

 

 

هیچ کس زنده در این شب به خدا نیست ، خدا!

 

 

کی رسد روز و شود چیره بر این ظلمت تار

 

 

که پیاده ست در ان حق و ستمکار سوار

 

 

زیر خاک است گل و زینت گلدانها خار

 

 

که پیاده ست در ان حق و ستمکار سوار

 

 

این چه نظمی ست؟ چه وضعی ست؟ چه رسمی ست؟ خدااااااااااااااا

 

 

+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:48 قبل از ظهر |

پای ارادتم بر ریگ ، دست عبادتم بر سنگ

قلب نیاز من کوبان ، آسیمه این چنین دلتنگ

درزیرنم نم باران ، دراین طلوع زرین فام

با پای شوق می آیم ، براین حریم زرین بام

چشم امید من پویا ، بس قطره قطره دیدن را

لب های تشنه ام پرسان ، بس جرعه جرعه گفتن را

درمی گشایدم یک زن ، رومی گشایدم یک مرد

دستم به کوبه ماسیده ، پایم مردد و دلسرد

اما شکوفه صحبت ، برباغ لحظه می روید

گلواژه یکرنگی ، راه ترانه می پوید

اکنون من وتو،ماهستیم ، هرگز نبوده دیروزم

بیگانگی چه بیگانه است ، با این صفای امروزم

 

شیرابه های فهمیدن ، نوشین شراب یکرنگی

با دست مهر می شویند ، گرد و غبار دلتنگی

امشب خیال من در ابر ، پای امید من بر موج

 مرغان خنده می خوانند ، وقت رسیدنم بر اوج

این گفتمان چه شیرین است ، این گقتگو چه بی پروا

الفاظ عشق می پیچد ، در آسمان الفت ها

+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:37 قبل از ظهر |
 

 مرد ثروتمندی بود که خيلی خسيس بود.اما زنش مهربان وخوش قلب بود و همه او را

دوست داشتند. زن با خود می انديشيد خداوند اين مرد را به من داده است ؛ حتی

اگر علاقه ای به او نداشته باشم باز بايد به او مهر بورزم! در نتيجه با وی رفتار خوبی 

داشت. يکسال قحطی شد و بسياری از روستاييان از آن زن و شوهر کمک خواستند

زن با محبت به همه آنها کمک ميکرد .ولی شوهر او چيزی نگفت و با خود فکر کرد

تا وقتی از پولهای من کم نشود برايم يکسان است که دارايی چه کسی به باد ميرود.

مردم از زن تشکر کردند و گفتند که پولها را بعد از مدتی به او پس خواهند داد .

زن نپذيرفت.اما مردم مصر بودند که پول زن را باز گردانند.

زن گفت:اگر ميخواهيد پول را پس بدهيد در روز مرگ شوهرم اين کار را بکنيد .

اين حرف زن به گوش يکی از پسرهايش رسيد و او بسيار ناراحت شد.

بی درنگ به سوی پدر رفت و گفت: ميدانی مادر چه گفته؟

او از مردم خواسته تا پولهايش را روز مرگ تو پس بدهند!

پدر به فکر فرو رفت.سپس از زن پرسيد:چرا از مردم خواسته ای پولت را در روز

مرگ من به تو برگردانند؟

زن پاسخ داد: مردم تو را دوست ندارند و همه آرزو می کنند که تو زودتر بميری.

اما حالا پول زيادی از من گرفته اند و آدمها به هنگام پس دادن قرض دستشان

در جيبشان نميرود. بدين ترتيب آ نها به جای آنکه مرگ تو را آرزو کنند ؛از خداوند

می خواهند که تو را زنده نگهدارد تا پول را ديرتر برگردانند. من هم ميخواهم

تو سالهای سال زنده بمانی.کسی چه ميداند؟شايد تو هم روزی مهربان شوی!

مرد از تيز هوشی و شوهر دوستی زنش در شگفت ماند و به او قول داد که در 

آينده با مردم رفتار دلسوزانه ای داشته باشد.

                                    شری چينموی/ امير حسين اکبری شالچی

                                           مجله موفقيت

+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:29 قبل از ظهر |

وزیرخارجه کانادا اجرای سنگساررا ناقض تعهدات بین المللی ایران دانست

اعتراض آيت‌الله منتظري به اجرای حکم سنگسار مرد تاکستانی

به نوشته اعتماد، آيت‌الله منتظري اجراي حكم سنگسار مردي به نام جعفر كياني در تاكستان را خلاف موازين توصيف كرد. وي با برشمردن دشواری اثبات زناي احصان حكم سنگسار را مترسكي ناميد كه براي پرهيز مردم از گناه بسيار بزرگ وجود دارد. در همين حال وزير امور خارجه كانادا اين سنگسار را نقض تعهدات ايران به پيمان‌هاي بين‌المللي حقوق شهروندي، سياسي و حقوق بشر ارزيابي كرد و از مقام‌هاي جمهوري اسلامي خواست تامانع اجراي سنگسار مكرمه ابراهيمي‌ديگر محكوم به سنگسار شوند.

میللی شورا- امیدواریم اقای منتظری که سابقه بد آیندی از مخالفت با اصلاحات دمکراتیک در دوران قائم مقام رهبری دارد فتاوی تند خویش در خصوص سنگسار را در رساله شرعیه اش مورد بازنگری قرار دهد. 

+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 10:9 قبل از ظهر |
روزي گذر کردم از بياباني.ديدم روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم:بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتر است براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم
+ نوشته شده توسط نیکی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 9:49 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM